خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

روزگـاری، کلمات، زبان بودند؛
اکنون سکــوت... .

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
فارسی‌ها

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

ـ 

به گزارش روابط عمومی مؤسسه امام موسی صدر، کتاب «نظریه سیاسی شهید سید محمدباقر صدر» جدیدترین اثر درباره اندیشه و سیره آیت‌الله سید محمدباقر صدر است که برای اولین بار در بیست‌ونهمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.

به گفته روابط عمومی پژوهشگاه تخصصی شهید صدر، این کتاب پایان‌نامه «طالب عزیز حمدانی» برای دریافت مدرک دکترای رشته فلسفه علوم سیاسی از دانشگاه یوتای ایالات متحده آمریکا است که ارائه نظریه سیاسی شهید صدر را محور اصلی خود قرار داده و به این منظور ابتدا به معرفی شخصیت وی و پس از آن به موضوع اصلی می‌پردازد. 


در بخش دوم کتاب، ماهیت نظریه و مباحث مربوط به آن در علوم سیاسی تعریف و بررسی می‌شود. بخش سوم - اصل موضوع - در چند فصل (فصل‌های سوم تا هفتم) ضمن ارائه جنبه‌های مختلف نظریه سیاسی شهید صدر، نشان می‌دهد که وی در طول بیست سال تولید آثار فکری، نظریه سیاسی کاملی برای جنبش بنیادگرای اسلامی -که خود یکی از بنیان‌گذاران آن بود- تدوین کرده است.

در حقیقت این پژوهش بر آن است تا رابطه متقابل بخش اعظمِ دستاوردهای فکری شهید صدر را در طول بیست سال تبیین کند. البته آن بخش از مباحث فقهی شهید صدر با موضوع قانون‌گذاری و اصول فقه که در دایره موضوع این پژوهش و فرضیه آن نمی‌گنجد، جزء مباحث این پایان‌نامه نیست.
  • خاتون

به نام حضرت باران

برگردان: اسماء خواجه زاده (+)


خورشید نورش را روی شهر پهن کرده بود و فقط دیوار خانه‌ها لکه‌هایی از سایه‌هایی کوتاه و بلند ساخته بودند. پاهایش را به دنبال خود می‌کشید گویی که آنها به فرمانش نبودند. خمیازه‌ای کشید و چشم‌هایش را بست. همه چیز در تاریکی فرو رفت و نور خورشید از پشت پلک‌هایش هاله نارنجیِ محوی به تاریکی داد. یاد امام افتاد که در بازار منتظرش بود و او را فرستاده بود تا برود مهرش را از خانه بیاورد. گربه‌ای از کنار پایش جست زد و خواب از سرش پراند. قدم‌هایش را تند کرد و به سوی خانه رفت. در، نیمه باز بود. به اتاق امام رفت. باز خمیازه کشید. مهر را از توی طاقچه برداشت و کنار دیوار نشست. خمیازه‌ای کوتاه کشید و سرش را به دیوار تکیه داد، باز همه چیز در سیاهی فرو رفت. فکر کرد امام توی بازار در گرما منتظر است، اما خستگی و خواب آلودگی‌ای که در اندامش رسوب کرده بود، اجازه نمی‌داد بلند شود. با خودش گفت الان بلند می‌شوم. امام چند لحظه می‌تواند منتظر بماند. او که نمی‌داند دیشب بی‌خوابی به سرم زده بود و نتوانستم بخوابم. سرش کم‌کم کج شد و کنار دیوار روی زمین دراز کشید. قطره‌ای عرق از روی پیشانی‌اش سرخورد و روی گونه‌اش چکید و قلقلکش داد اما خسته‌تر از آن بود که به این چیزها اهمیت بدهد. دور و برش همه چیز ناگهان در سکوت فرورفت و افکار مزاحم از ذهنش پاک شد.

  • خاتون

به نام حضرت باران

برگردان: اسماء خواجه زاده (+)

کم‌کم مسجد خلوت می‌شود، اما هنوز هم چند نفری دور امام نشسته‌اند. بهتر است، بگذارم خلوت‌تر شود بعد با او صحبت کنم. این چه حالی است که من دارم. ترسی توی دلم افتاده که آرامم نمی‌گذارد. حتی الان هم که اینجا نشسته‌ام، انگار چیزی توی دلم قُل‌قُل می‌کند و می‌جوشد. همه چیز از آن خواب لعنتی شروع شد. دلم گواهی می‌دهد که خواب خوبی نیست. اگر تعبیر بدی داشته باشد چه کنم؟ هر وقت به آن فکر می‌کنم، بدنم داغ وعرق از سر و صورتم سرازیر می‌شود. بهتر است به خدا توکل کنم و درباره‌اش با امام حرف بزنم. به یقین او می‌تواند آن را به بهترین صورت تعبیر کند و آرامش از دست رفته‌ام را به من برگرداند. امام برمی‌خیزد تا از مسجد بیرون رود که به استقبال ایشان می‌روم:

  • خاتون