خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

روزگـاری، کلمات، زبان بودند؛
اکنون سکــوت... .

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
فارسی‌ها

۳ مطلب با موضوع «آیینی‌ها :: روایی ـ تاریخی» ثبت شده است

به نام حضرت باران

نویسنده: آیت‌الله سید مرتضی خسروشاهی(ره) (+)

ترجمه: اسماء خواجه‌زاده

به طور کلی، قطعاً امامیه درباره امامت امام خود به نصوص استناد می‌کند، حال آنکه مخالفین ادعای وجود نص درباره خلیفه خود را ندارند، اگرچه شیخ عبدالرؤوف مناوی در کنوز الدقائق ضمن حرف خاء به نقل از حکیم ترمذی در النوادر روایت: «خلیفه بعد از من ابوبکر است و بعدش عمر و بعد از آن اختلاف به وجود می‌آید»! را ذکر کرده، اما تا آنجا که من می‌دانم در میان آنان کسی به این روایت استناد نکرده است. شاید به این دلیل که:

الف) از نظر آنان سند روایت ضعیف است.


ب) عدم دلالتش بر جانشینی خدا و رسول خدا و حتی مردم واضح است. چون درباره کسی که او را به عنوان جانشین منصوب کردند اختلاف به وجود نمی‌آید، او خلیفه خدا است چه مردم او را بپذیرند چه نپذیرند، چه به او راضی باشند چه او را بکشند.


ج) کذب و جعل روایت واضح است. چون با آنچه از روایتی که از ابوبکر نقل کرده‌اند تعارض دارد. روایت این است: ابوبکر در بستر بیماری که در آن وفات یافت گفت: «دوست داشتم سه موضوع را از رسول خدا(ص) سؤال کنم: یکی اینکه خلیفه پس از او چه کسی خواهد بود تا با او نزاع و تشاجر نکنیم، و دیگر اینکه میراث عمه و دختر خواهر را از او سؤال می‏‌کردم که به آن نیاز داشتم...». (1)


اگر روایت خلافت واقعاً صحیح بود یا بعد از زمان خلافت او وضع و جعل نشده بود؛ آن را از گوشه و کناری شنیده بود و دیگر آرزو نمی‌کرد که ای کاش خودش از پیامبر(ص) می‌پرسید، و نزاع درباره این موضوع را به خودش نسبت نمی‌داد، چون اختلاف بعد از عثمان پدید آمد نه بعد از عمر.


علاوه بر اینها، من معنای این حرف را نمی‌فهمم که می‌گوید: دوست داشتم بپرسم خلیفه بعد از او چه کسی است؟ چطور این حرف را زده است و چه فکری کرده است؟ ای کاش می‌دانستم معنای حرف او چیست؟ چون اگر فرض کنیم که ابوبکر در طول زندگی رسول خدا(ص) از پرسیدن این مطلب غفلت کرده باشد، رسول خدا(ص) با آن درجه از مهربانی و عطوفتی که نسبت به امت داشت از بیان ابتدایی [و بدون پرسش] این مطلب غافل نخواهد بود؛ مانند سایر احکامی که البته از نظر اهمیت از این مطلب پایین بودند و اهتمام به آن نیز کمتر بود؛ و این نکته بسیار بدیهی و آشکار است.

  • خاتون

به نام حضرت باران

از کتاب: حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء/ حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی

برگردان: اسماء خواجه زاده

روایاتی که تحت این عنوان نقل می‌شود، از جمله روایاتی است که در کتب اهل سنت درباره حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نقل شده است (تنها ترجمه روایات ـ بدون تعلیق یا حاشیه ـ قرار می‌گیرد).


4/ عبد الله بن محمد بن عثمان واسطی از یعقوب بن ابراهیم بن عباد ابن العوام از عمرو بن عون از هشام از یونس از حسن از انس روایت می‌کند: رسول خدا (ص) فرمود: چه چیز برای زنان بهتر است؟ ما ندانستیم چه جوابی بدهیم. پس علی نزد فاطمه رفت و فاطمه جواب آن را گفت و به علی گفت: برای زنان بهتر است که مردی را نبینند و مردان آنان را نبینند. علی بازگشت و این پاسخ را برای پیامبر (ص) نقل کرد. پیامبر به علی فرمود: چه کسی این را به تو یاد داد؟ گفت: فاطمه. پیامبر فرمود: «به راستی که فاطمه پاره تن من است». سعید بن مسیب روایتی مانند این روایت را از علی نقل کرده است.

  • خاتون

به نام حضرت باران

از کتاب: حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء/ حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی

برگردان: اسماء خواجه زاده

روایاتی که تحت این عنوان نقل می‌شود، از جمله روایاتی است که در کتب اهل سنت درباره حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نقل شده است (تنها ترجمه روایات ـ بدون تعلیق یا حاشیه ـ قرار می‌گیرد).


کتاب حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء نوشته ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، متوفی 430 هـ ق. جزء دوم، شماره 133، صفحه 39


حدیث (1)

عبدالله بن جعفر از یونس به حبیب از ابوداود از ابوعوانه از فراس بن یحیی از شعبی از مسروق برای ما چنین روایت نقل کرد که: عایشه گفت: زمانی که پیامبر (ص) بیمار بود و در اثر آن بیماری از دنیا رفت، ما نزد آن حضرت بودیم ـ و هیچ یک از ما او را تنها نگذاشت ـ که فاطمه آمد، و راه رفتن او همانند راه رفتن رسول خدا (ص) بود. پیامبر (ص) وقتی او را دید فرمود: «خوش آمدی دخترم». آنگاه او را در سمت راست ـ یا سمت چپ ـ خود نشاند و سپس به او خبری داد که فاطمه از آن گریست. از میان زنان آن حضرت من به فاطمه گفتم: از میان ما پیامبر تو را برای بیان اسرار برگزید، آنگاه تو گریه می‌کنی؟ پس از آن پیامبر (ص) به او خبری داد و فاطمه (س) خندید. 

عایشه گوید: به فاطمه گفتم: تو را به حق خودم ـ یا مال خودم ـ که بر تو دارم قسم می‌دهم که مرا از سخنانی که پیامبر (ص) به تو فرمود خبر دهی. فاطمه (س) فرمود: من اسرار رسول خدا (ص) را فاش نمی‌کنم.

پس چون پیامبر (ص) از دنیا رفت [دوباره] از فاطمه (س) پرسیدم. فرمود: حال می‌گویم. گریه‌ام برای این بود که پدرم فرمود: جبرییل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می‌کرد، اما امسال دو بار عرضه کرد و دلیلی نمی‌بینم جز اینکه اجلم نزدیک شده باشد؛ و من گریه کردم. 

  • خاتون