خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

روزگـاری، کلمات، زبان بودند؛
اکنون سکــوت... .

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
فارسی‌ها

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اسماء خواجه زاده» ثبت شده است

ـ

أَکرَهُ العِیدَ الذی لا یَأَتینی بِک

والفَرحة التی یَنقصها وجودُک 

والاحتِفالات التِی تَفتَقِدُ وجهک

أَحتاج صَوتک لِیبدأَ عیدی...

::

از آن عید که تو را پیش من نمی‌آورد بیزارم

و از آن شادمانی که تو را کم دارد

و از جشن‌هایی که صورت تو را از دست می‌دهند..

من برای شروع عیدم به صدای تو نیاز دارم...


_ نبال قندس

برگردان: اسماء خواجه‌زاده _ 

  • خاتون

ـ

در من زنی است

که با چشم‌های تو می‌بیند

از دهان ِتو حرف می‌زند

با لب‌های تو می‌خندد

با دست‌های تو می‌نویسد

و از گلوی تو آواز سر می‌دهد...

..

زنی که هر روز صبح

با دوست داشتن ِتو از خواب برمی‌خیزد

شب با دلتنگیِ تو به خواب می‌رود

آرامش را از آغوش ِتو به جهانِ خالی خود بازمی‌آورد

و هر بار پنجره را باز می‌کند

تو را در هیاهوی گنجشک‌ها می‌شنود...

..

زنی که می‌داند حتا اگر دست به دامن بهار شود

تن‌پوشِ شمعدانی‌ها را با خود نخواهی آورد اما

از هربار یادآوردِ خوشبختیِ باغچه کنار دست‌های تو

دوباره و دوباره به تو دل می‌بازد...

..

زنی 

که هر بار تصور می‌کند

بودنت چقدر می‌تواند دلتنگی را از روزها

و دلهره را از شب‌ها بگیرد

اندوه نبودنت را فرومی‌برد

و هرشب قرار فراموش کردنت را

پشت پنجره می‌ریزد

تا پرندگان آن را با خود به دورترین جای جهان ببرند 

و دیگر بازنیاورند...


ـ اسماء خواجه زاده ـ 

  • خاتون

ـ

رَحل هو...

وتجمّدت هی...

::

مرد رفت

و زن به یخ تبدیل شد...


_ محمد المنسی 

برگردان: اسماء خواجه‌زاده _

  • خاتون

ـ

هُل ترید أن تعرف سرّ قوّتی؟

لا أحد أحبّنی حقاً قط...

::

می‌خواهی راز قدرت مرا بدانی؟

هیچ‌کس هیچ‌وقت واقعاً مرا دوست نداشت...


_ غاده السمان 

برگردان: اسماء خواجه‌زاده _ 

  • خاتون

ـ 

وقتی عاشقم

احساس می‌کنم مثل پر سبک می‌شوم...

روی ابرها راه می‌روم

نور خورشید را می‌دزدم

و ماه‌ها را شکار می‌کنم...

وقتی عاشقم

احساس می‌کنم دنیا وطن من است

می‌توانم از روی دریا بگذرم

و هزاران رودخانه را رد کنم...

می‌توانم بدون گذرنامه این طرف و آن طرف بروم

مثل کلمات... مثل افکار...

وقتی تو محبوب من باشی 

ترس و ضعفم از بین می‌رود

احساس می‌کنم قوی‌ترین زن روی زمینم...

و با صدای بلند نام تو را

در پاریس، لوزان، و میلان بر زبان می‌آورم...

و به تمام کافه‌ها سر می‌زنم

کافه به کافه...

و به کارگران جاده‌ها

رانندگان اتوبوس  

گل‌های روی بالکن

و حتی مورچه‌ها 

و زنبورها 

و گربه‌های خیابان می‌گویم

که من عاشقم 

عاشقم

عاشقم...


ـ سعاد الصباح 

برگردان: اسماء خواجه زاده ـ 


  • خاتون

ـ 

[انا لست حزینة

انا حزن العالم!

ففی صدری وطن یبکی...]

..

من اندوهگین نیستم

خودْ اندوهـ ِ عالمم

و سرزمینی در سینه‌ام گریه می‌کند...


ـ غاده السمان 

برگردان: اسماء خواجه‌زاده ـ 

  • خاتون

ـ

خبرگزاری فارس

به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، اسماء خواجه‌زاده، متولد دی ماه 1359 و ساکن قم است. مترجمی که از سال 1387 کار ترجمه آثار در حوزه‌های دینی و اندیشمندان عرب را آغاز کرده و تا کنون 12 عنوان اثر از وی به چاپ رسیده است. وی در گفتگو با فارس، از دنیای ترجمه گفته است.

فارس: با کدام کتاب کار ترجمه را شروع کردید؟ و تا کنون چه کتاب‌هایی را ترجمه کردید؟

* اولین کتابم، ترجمه‌ی یک کار فقهی با موضوع «امر به معروف و نهی از منکر» بود؛ ترجمه‌ی مبحثی با همین نام در دایرة المعارف چهل و یک جلدی فقه الصادق. هم‌چنین چند مبحث دیگر از همین دایرة المعارف در کتابی دیگر. کتاب‌های مختلفی در سه حوزه‌ی فقه، سیاست و ادبیات در کارهایم هست.

علاوه بر کتاب‌های فوق‌الذکر، کتاب‌های "؛ سید حسن نصرالله؛ انقلابی جنوبی"، ترجمه‌ی "حدیث غدیر"، آثاری از اندیشمندان جهان اسلام و عرب (مثل علامه عبدالهادی فضلی، آیت الله عفیف نابلسی)، رهبران انقلاب بحرین (مثل آیت الله شیخ عیسی قاسم)، و اندیشمند و روزنامه‌نگار مطرح مصری (فهمی هویدی)... را هم در فهرست کارهایم دارم...

آخرین کار منتشرشده‌ام کتاب "اشعار سیاسی نزار قبانی" است. هم‌چنین رمانی با موضوع فلسطین از یکی از نویسندگان مطرح مصر در دست انتشار است ان شاء الله.

  • خاتون

به نام حضرت باران


ظاهرا احمد الرفاعی

برگردان: اسماء خواجه‌زاده 


قالُوا أَتَنْسَى الَّذی تَهْوى فَقُلْتُ لَهُمْ 

یا قَوْمِ مَنْ هُوَ رُوحِی کَیْفَ أَنْسَاهُ...

::

گفتند: آیا محبوب ِ خویش را از یاد می‌بری؟

گفتم: ای مردم! کسی را که جان ِ من است چگونه از یاد ببرم؟



  • خاتون