اسماء خواجه‌زاده

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

اسماء خواجه‌زاده

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

روزگـاری، کلمات، زبان بودند؛
اکنون سکــوت... .

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
پیوندهای روزانه

۶ مطلب با موضوع «ترجمه‌ها :: داستان» ثبت شده است

۰۸ آبان۱۵:۱۵

اسماء خواجه‌زاده مترجم «خار و میخک» این رمان را نقشه راهی برای مقاومت می داند و می‌گوید: سنوار در این رمان تاریخ فلسطین را نشان می‌دهد و نگاه مردم جهان و فلسطین به مقاومت را زیر و رو می‌کند و نشان می‌دهد چرا راهی جز مبازره نیست.


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم،‌ ساعاتی پس از اعلام رسمی خبر شهادت یحیی سنوار رهبر حماس خبر انتشار ترجمه فارسی رمان این شهید فلسطینی با عنوان «خار و میخک» در صفحات فرهنگی رسانه‌ها منتشر شد.

تا پیش از انتشار خبر شهادت سنوار،‌ کمتر کسی می‌دانست که رهبر گروه حماس یک نویسنده پرکار بود. او طی 22 سال اسارت در درون زندان رمان «خار و میخک» را به زبان عبری نوشت و 5 کتاب را از عبری و انگلیسی به عربی ترجمه کرد و در صدر پرکارترین زندانیان نویسنده تاریخ قرار گرفت. اما خار و میخگ چگونه کتابی است و رهبر حماس چگونه آن را نوشت؟

یحیی سنوار، یک شخصیت محوری در سیاست فلسطین است که به خاطر رهبری خود در حماس و نقش تأثیرگذارش در درگیری‌های جاری با اسرائیل شناخته شده است. تجربیات او در دوران زندان، دیدگاه‌ها و راهبردهای او را شکل داد که در کتاب «خار و میخک» به‌طور شیوا بیان شده است. این اثر بینشی برای درک پیچیدگی‌های مبارزات فلسطینی ارائه می‌کند. همانطور که رویدادهای خاورمیانه همچنان در حال تحول هستند. اقدامات و فلسفه‌های سنوار برای روایت مقاومت و خودمختاری در منطقه حیاتی است.

«خار و میخک» نه تنها یک اثر داستانی، بلکه گواهی عمیق بر روح پایدار غزه است. این روایت که توسط یحیی سنوار در میان سایه‌های زندان‌های اسرائیل نوشته شده است، از داستان سرایی سنتی فراتر می رود تا نگاهی ناب و بدون فیلتر به آن ارائه دهد. این رمان در 30 فصل خود، انتخاب سخت برخی از آوارگان فلسطینی برای کار در اسرائیل را نیز به نمایش می‌‌گذارد. برخی آن را فرصتی برای بهبود شرایط زندگی خود برای خانواده خود می دانستند، در حالی که برای برخی دیگر چیزی جز خیانت نبود.

 

اسماء خواجه زاده یکی از 3 مترجمی است که این رمان را به فارسی ترجمه کرده و قرار است کتاب در روزهای پیش رو از سوی انتشارات کتابستان منتشر و روانه بازار نشر شود. خبرگزاری تسنیم در آستانه انتشار این ترجمه با خواجه‌زاده گفت‌وگویی داشته است،‌ خواجه‌زاده در این گفت‌وگو  ضمن اشاره به شخصیت یحیی سنوار‌، کتاب را تاریخچه‌ای از مقاومت و فسطین می‌داند،‌ او «خار و میخک» را گران‌قدر ترین اثر مقاومت عنوان می‌کند چرا که برای حفظش خون ریخته شده است. گفت‌وگوی تسنیم با خواجه‌زاده به شرح ذیل است:

 

* تسنیم: شهادت یحیی سنوار در دورانی که حملات پی‌درپی اسرائیل و شهادت سرشاخه‌های مقاومت نوعی نگرانی و حتی ناامیدی نسبت به وضعیت را در دل علاقه‌مندان به مسئله فلسطین و مقاومت ایجاد کرده بود،‌ در حکم برخاستن ققنوس از آتش بود و نه تنها امید دوباره را زنده کرد، بلکه روحی حماسی در دل مقاومت و علاقه‌مندان به مقاومت در جهان ایجاد کرد،‌ درباره نگاهتان نسبت به شهادت سنوار بفرمایید؟

یحیی سنوار از کودکی مبارزه کرده است،‌ اساسا‌ً مردم غزه از کودکی با مبارزه به دنیا می‌آیند، بزرگ می‌شوند و می‌میرند، همه زندگی آن‌ها مقاومت و مبارزه است، مخاطب با مطالعه کتاب متوجه می‌شود که روح مقاومت با زندگی مردم فلسطین درهم تنیده شده است،‌ یک کارمند عادی در فلسطین،‌ یک پزشک،‌ یک پدر همان‌طور که زندگی می‌کند،‌ مبارزه هم می‌کند،‌ مبارزه جزء جدایی‌ناپذیر زندگی در فلسطین است،‌ فردی چنین تفسیری از مبارزه ارائه می‌کند که خود نیز در عمق کار مبارزه است، همان‌طور که یک پدر است مبارزه می‌کند‌، هنگام غذاخوردن مبارزه می‌کند، هنگام عبادت مبارزه می‌کند،‌ حتی هنگام شهادت نیز مبارزه می‌کند. مبارزه او حتی تا ثانیه‌های آخر حیات حتی در شهادتش هم ادامه دارد.

صحنه‌ای که چوب دستی را به طرف پهباد پرتاب می‌کند، هم مبارزه می‌کند؛ او چوب‌دستی‌اش را به طرف دنیا دنیا پرتاب می‌کند. می‌توانست ماسک را پایین بیاورد،‌ خودی نشان دهد‌، شاید او را شهید نکنند‌،‌ او این چوب را به چشم تمام دنیا پرتاب می‌کند،‌ بلکه مردم دنیا بیدار شوند.

یجیی سنوار نماد جدیدی از مبارزه و مقاومت خلق می‌کند، این نماد جدیدی از وسط وسط میدان مبارزه است، او متفاوت از رهبران دیگر مقاومت همچون هنیه و نصرالله شهید شد،‌ او مسیری متفاوت خلق می‌کند،‌ مسیری که به ما نشان داد این اشتباه است که تصور کنیم،‌ با شهید شدن یک فرد،‌ مسیر او از میان می‌رود،‌ شهادت می‌توان مسیر او را ادامه دهد و مقاومت یک رود جاری است که از میان نمی‌رود.

نتوانسته بودیم صدای خود را به جهان عرب برسانیم

 

 * تسنیم:‌ شاید بتوان چنین نتیجه‌گیری کرد که از همین شیوه شهادت اوست که برخی در هفته‌ گذشته تلاش کردند‌، او را در تقابل با ایران،‌ انقلاب اسلامی و .. نشان دهند و شایعاتی از این دست نیز منتشر شد.

بله‌، یک مسئله‌ای اینجا وجود دارد که باید اشاره کنم و آن این است که ما نتوانستیم صدای خود را به مردم جهان عرب برسانیم،‌ اما چه زمانی این صدا به گوش آن‌ها رسید؟ وقتی موشک‌های ما به سرزمین‌های اشغالی رسید‌، برخی مردم جهان عرب تصور می‌کردند،‌ ما ایرانی‌‌‌ها به دنبال منافع خود هستیم،‌ اما حرکت‌های اخیر ما آن‌ها را بیدار کرد.

در برخی آثار سابق نویسندگان عرب‌، شاهد این هستیم که از صدام چهره‌ای تصویر می‌شود که قصد نابودی اسرائیل را دارد،‌ صدام با عرفات هم ارتباط داشت‌، اما بعد از آن در آثار مرتبط با حماس،‌ جهاد اسلامی و جنبش‌های عربی مشخص شد که صدام شخصیت نابودی اسرائیل را ندارد، متاسفانه ما نتوانسته بودیم درست خود را معرفی کنیم، ولی امروز این کار را انجام دادیم، آثار این معرفی را در سال‌های بعد باید دید.

یحیی سنوار و کلیه سران مقاومت هیچ اختلافی با ایرانی‌ها نداشتند،‌ او خود در کتاب می‌گوید که ما در برخی دوران‌ها با اسرائیلی‌ها می‌جنگیدیم‌، اما اسرائیلی‌ها کاری کردند که خودشان بیرون رفته و این فلسطینی‌ها بودند که با هم می‌جنگیدند. منظور او از اختلافی است که بین فلسطینی‌ها ایجاد کردند، ما وقتی از مقاومت سخن می‌گوییم‌، از نبرد با جبهه استکبار و غرب حرف می‌زنیم،‌ جنگ بین شیعه و سنی،‌ عرب و عجم نیست،‌ هدف اصلی غرب است،‌ نباید دچار تفرقه شویم.

 

 * تسنیم: یحیی سنوار را شاید بتوان متفاوت‌ترین قهرمان مقاومت نامید از این جهت که ما با انسانی با چند بعد شخصیتی مواجه هستیم، از یک طرف با یک مجاهد خستگی‌ناپذیر مواجهیم که 22 سال در زندان‌های اسرائیل روزگار گذراند و به زبان عبری تسلط پیدا کرد و در دوره‌های دانشگاه‌های اسرائیل به صورت مجازی شرکت کرد تا دشمن را از درون بشناسد. این بعد،‌ یک شخصیت مقاوم‌، محکم،‌ نظامی و سیاسی را به تصویر می‌کشد و از سوی دیگر با انسانی مواجه هستیم که برای بیان حرف خود از ادبیات کمک می‌گیرد،‌ اهل فرهنگ و هنر و اندیشه است،‌ رمان می‌نویسد‌، کتاب ترجمه می‌کند،‌ آن هم در دل زندان‌، در میان خون و شکنجه. اینجا با یک شخصیت ادبی و البته عاطفی مواجه هستیم،‌ کدام بعد از شخصیت این انسان در کتاب نمایان شده است.

سنوار یک شخصیت امنیتی بوده است،‌ اطلاعات اندکی از خود حتی به نزدیکانش داده است‌، او مبارزه مسلحانه می‌کند،‌ فرد ساکت و کم حرفی است،‌ دقیقا همان چهره‌ای را دارد که ما از یک فرد امنیتی سراغ داریم.  اما با مطالعه کتاب تازه از دورن او را می‌شناسیم‌،  او را در روابطش با مادر می‌شناسیم،‌  او را هنگامی که برای شنیدن لالایی مادرش برای نوه‌اش می‌آید،‌ می‌شناسیم،‌ او را با ترسیم صحنه شهادت عماد عقل می‌شناسیم که بسیار صحنه احساسی است. عماد عقل به هنگام شهادت و مواجهه با مرگ،‌ شعر می‌خواند. یحیی سنوار در کتاب نشان می‌دهد که مبارزه فقط با اسلحه نیست،‌ برخی اوقات قلم جایش را با سلاح عوض می‌کند،‌ بسیاری از شهدای مقاومت شخصیت‌های احساسی و بی‌نظیری دارند،‌ گل‌های سختی‌ دیده‌اند که زیبایی بیشتری دارند.در میان همه چهره‌های مقاومت خداوند این توفیق را به سنوار داد که شهادتش نیز این‌چنین روایتگر باشد. شاید چون او به روایت مقاومت پرداخت. سنوار برای اینکه نهال مقاومت رشد کند،‌ راه سختی را پیمود.

 

 

* تسنیم: با توجه به اینکه کتاب از نخستین گام‌های شکل‌گیری مقاومت در سال 1967 تا مراحل رشد و بالندگی در نخستین انتفاضه فلسطین یا انقلاب سنگ در سال 1987 را روایت می‌کند. آیا می‌توان آن را تاریخچه مقاومت دانست؟ به نظر می‌رسد در رمان برخی از شخصیت‌ها نمادسازی شده‌اند و هر کدام نماینده یکی از طیف‌های مقاومت (حماس‌، آزادی بخش وفتح) هستند‌. 

 کتاب فقط تاریخ شفاهی مقاومت نیست، کتاب روح زندگی در اشغال را به ما گزارش می‌دهد. روح  زندگی و حیات در این کتاب بسیار است،‌ این کتاب زندگی در فلسطین را روایت می‌کند،‌ از همه طیف‌های فلسطینی در این کتاب حضور دارند،‌ کتاب سراسر نماد است‌، شخصیت اصلی کتاب هر شب کنار مادرش می‌نشیند و با او درباره شهادت و سرزمینشان گفت‌وگو می‌کند‌، مادر در ادبیات نماد «وطن» است،‌  آنقدر در این کتاب درباره زندگی مردم غزه با جزئیات حرف زده شده که نمی‌توان مشابهش را در کتاب دیگری از فلسطین دید، حتی درباره لهجه مردم،‌ درباره غذایی که می‌خورند، درباره مصالح ساختمانی که استفاده می‌کنند، درباره لباسی که می‌پوشند. این کتاب به نوعی تاریخ شفاهی فلسطین معاصر است که پیوند محکمی با مقاومت دارد.

کتاب به خوبی نشان می‌دهد که  چه می‌شود که حماس شکل می‌گیرد، چه می‌شود که مردم از سازش به مبارزه روی می‌آورند؟ و تنها راه نجات چیست؟ تمام چهره‌های شاخص مقاومت که به شهادت رسیده‌اند و شخص یحیی سنوار در کتاب حضور دارند‌، به نوعی این کتاب روایت واقعیت است.

 

 

* تسنیم:‌ به نظر شما چرا سنوار کتاب را به زبان عبری نوشت نه به زبان عربی؟

این اشتباه رایجی است که مرسوم شده است‌‌، اصل کتاب به زبان عربی است،‌ من عنوان کتاب را به عبری هم جست‌وجو کردم‌، هیچ نتیجه‌‌ای نداشت. نسخه عبری دست نویس این کتاب در جست‌وجوی سلول سنوار در زندان کشف شد،‌ پس اصل کتاب به زبان عربی است،‌ ممکن است به عبری هم برگردان شده باشد‌، سنوار کتاب را با مداد و کاغذ قاچاقی در زندان نوشته است،‌ هر یک خطی که می‌نوشته مجبور بوده از چشم پنهان کند،‌ افراد زیادی برای محافظت از این کتاب خونشان به زمین ریخته شده،‌ شکنجه شده‌اند و...،‌  بنابراین نباید صرفا از دریچه ادبیات کتاب را بررسی کرد،‌ به خاطر شرایط نوشتن و خون‌هایی که برای آن ریخته شده است،‌ باید آن را گرانترین اثر ادبی مقاومت است دانست.

 * تسنیم: پس از انتشار کتاب در آمازون،‌ اسرائیل آن را از تمام سکوهای عرضه‌کننده کتاب حذف کرد و اعلام کرد که این رمان،‌ ابزار رسانه‌ای حماس است،‌ به نظر شما این رمان چه ویژگی‌ای داشت که اسرائیل تا این اندازه از آن هراس داشت؟

طبیعتاً این کتاب را به زبان‌های مختلف ترجمه کرده و می‌کنند، چون یک مبارز آن را نوشته است،‌ طبیعی است،‌ مانند وقتی که  چه‌گوارا یک کتاب نوشته باشد،‌ همه به دنبال آن می‌روند تا بفهمند چه نوشته است،‌  اسرائیل هم طبیعتا باید هراس داشته باشد،‌ چرا که «خار و میخک» یک رسانه است،‌ نویسنده به درستی توضیح می‌دهد که اسرائیل با مردم غزه و فلسطین چه کرد و فلسطینی‌ها چه کردند؟ تاریخچه جنگ را توضیح می‌دهد،‌ قصه‌گوست و می توان آن را رسانه مقاومت دانست،‌ بنابراین اسرائیل کتاب را از روی آمازون حذف می‌‌کند،‌ چون تاثیری که کتاب می‌تواند بر مردم دنیا بگذارد را می‌داند.

 این کتاب دقیقا مثل یک نقشه راه است که به ما یاد می‌دهد راه‌حل بیرون کردن اسرائیل فقط مبارزه است، تمام این نقشه‌ها و رویاها که از راه مذاکره سیاسی و دیپلماتیک می‌توان نتیجه را یافت،‌ همه را نقش بر آب کرده است. این مبارزه است که تاثیر دارد، نشان می‌دهد که مبارزه چه اثری دارد. کتاب نشان می‌دهد که چرا قرارداد اسلو امضا شد. و چرا ضرر تمام و کمال این قرارداد برای فلسطین بود.

نویسنده توضیح می‌دهد، این مشکل فقط باید به دست مردم فلسطین حل شود و به نوعی نقشه راه برای همه مردم دنیاست.

 

* تسنیم: آیا نگاه سنوار در رمان تنها به محور مقاومت و مساله فلسطین خلاصه می‌شود؟ یا نگاهی فراتر از مقاومت به مسئله انسانیت دارد؟

داستان سنوار، داستان فلسطین است ولی این داستان یک الگوی تاثیرپذیر برای تمام زندگی‌هاست. ما می‌توانیم این الگو را  در ایران ببینم این الگو را در ایالت متحده ببینیم،‌ در نیجریه ببینیم، در سومالی‌، عراق و دیگر کشورها هم ببنیم،‌  این قصه یک قصه مشترک جهانی است‌، شاید به اشتباه تصور شود که این مختص اعراب و فلسطین است، ولی وقتی داستان را می‌خوانیم می‌بینیم،‌ سنوار با همه مردم دنیا و همه بخش‌های مقاومت حرف می‌‌زند،‌ داستان دفاع از وطن برای همه مردم است، رها نکردن آرمان‌ها قصه همه مردم است، داستان به ما می‌فهماند که این تعریفی که از مقاومت وجود دارد، در همه دنیا جاری و ساری است،‌ سنوار خود اشاره کرده که این داستان واقعیت است‌، اما درباره یک انسان واقعی نیست‌، روالی خیالی است ولی از واقعیت سخن می‌گوید،‌ او با زبانی جهانی با انسان امروز درباره آزادگی و عدالت سخن می‌گوید.

 

* تسنیم:‌ جنگ‌ها همواره بستری برای خلق آثار هنری و ادبی بوده‌اند. ژانر جنگ، از ژانرهای محبوب در جهان است، چه در حوزه فیلم و چه در حوزه ادبیات. این دسته از آثار، عموماً جزو درخشان‌ترین آثار عصر خود بوده‌اند؛ مثل دن آرام، در غرب خبری نیست، دکتر ژیواگو و .... چرا با وجود گذشت چند دهه از مسئله فلسطین، جنگ‌های پی در پی، مهاجرت‌های اجباری و ... که هرکدام می‌تواند موضوع خلق یک اثر ماندگار باشد، کار شاخص جهانی در این زمینه خلق نشده است؟ چه عواملی موثر بوده‌اند؟ به نظر می‌رسد رمان سنوار می‌تواند یک نمونه جهانی در این زمینه باشد.

وقتی ادبیات را بررسی می‌کنیم،‌ می‌بینیم که هر جا سختی‌های بیشتری حاصل شده،‌ ادبیات نیز گل کرده است،‌ در کشور خودمان نیز در دوران انقلاب شاهد شکوفایی موسیقی‌، ادبیات و ... هستیم،‌ اکنون نیز که ما به مقابله مستقیم با اسرائیل روی آورده‌ایم شاهد تولید و جرقه‌زدن آثار خوب هستیم،‌ در دنیا نیز وضع به همین منوال است،‌ در امریکای جنوبی نویسندگان و شاعران خوبی تحت فشار رشد کرده‌اند،‌ در مورد فلسطین هم همین وضعیت صادق است،‌ ما با نویسندگانی چون محمود درویش،‌ رضوی عاشور، نزار قبانی و... مواجه هستیم،‌ نزار قبانی در ادبیات دنیا آنقدر بزرگ است که وقتی می‌میرد،‌  لورکا شاعر اسپانیایی برایش شعر می‌گوید. بنابراین ما آثار شاخصی در ادبیات فلسطین داریم‌، اما چرا صدای این ادبیات به جهان نمی‌رسد؟

علت اصلی سانسور است، ما دو روز بعد از حمله تروریستی به مواضع نظامی توسط اسرائیل اعلام می‌کنیم،‌ شهید داشته‌ایم‌، اما اسرائیلی‌ها آنقدر دچار سانسور هستند که با گذشت هفته‌ها از پاسخ ما به حملات او‌،  نگفته‌اند‌، چند کشته داده‌اند‌،‌ غرب و اسرائیل اجازه نمی‌دهند که صدای فلسطین به گوش مردم دنیا برسد،‌ آثار محمود درویش و نویسندگان دیگر فلسطین آثار بسیار درخشانی است‌، اما سانسور اجازه ورود آن‌ها به جهان را نمی‌دهد‌،  از سوی دیگر متاسفانه مخاطب نیز به جای اینکه به سمت آثار مقاومت متمایل باشد،‌ به سمت ادبیات ضد جنگ تمایل دارد،‌ در همین ایران خودمان ببنید آثاری چون «در غرب خبری نیست» ،‌ «وداع با اسلحه» و ... که ضد جنگ هستند‌، طرفدار دارند.

داستان سنوار اما  کتاب متفاوتی است،‌ ما با ترکیبی از داستان و روایت مواجه هستیم،‌ سنوار در داستان از تخیل استفاده کرده اما ستون‌های روایت را واقعیت تشکیل داده است،‌ ما با صحنه‌ها و افراد واقعی در کتاب روبرو هستیم،‌ به نظر من هر کسی که فکر می‌کند،‌ کوچکترین اطلاعاتی درباره فلسطین دارد،  باید این کتاب را بخواند چرا که دیدگاهش را زیر و رو خواهد کرد،‌ هر کس ذره‌ای تعصب به فلسطین ومردمش دارد،‌ این کتاب را باید بخواند تا بفهمد چه بر سر مردم این سرزمین آمده است، چرا طوفان‌الاقصی شکل می‌گیرد و آیا مردم این سرزمین راهی به جز طوفان‌الاقصی داشتند؟ برخی عوام می‌گوید،‌ فلسطینی‌ها در خانه خود نشسته بودند چرا این عملیات را کردند،‌ وقنی کتاب را می‌خوانید، می‌فهمید راهی جز این نبود.

 

* تسنیم: سنوار در دید امروز حق طلبان جهان بیش از هر چیز یک آزاده است،‌ برخی پس از شهادت او را با چه‌گوارا مقایسه کردند،‌ ،‌ به نظر می‌رسد این قیاس نادرست است و این مقایسه تقلیل دادن شخصیت سنوار است.

بله موافقم،‌ یک دوره برای مراسمی از دختر چه‌گوارا دعوت شد تا به ایران بیاید،‌ خب‌،  چه‌گوارا شخصیت بزرگ و ارزشمندی بود که در جغرافیای خود تاثیر داشت و به مردم سرزمنیش کمک کرد،‌ آن زمان چه‌گوارا را با شهید چمران مقایسه کردند‌، همان زمان یکی از روزنامه‌نگاران (محمد قوچانی) یادداشتی نوشت که «ما را چه به چه؟» او در این یادداشت،‌ حرفش این بود که اولاً قهرمان ما بزرگتر از چه‌گواراست چون قهرمان ما تحصیلاتش از چه‌گوارا بالاتر بود، فقط یک مبارز نبود و روح،‌ ایدئولوژی و عشقی که پشت چمران بود را چه‌گوار نداشت، چه‌گوارا بسیار آدم بزرگی بود، ولی حتما چمران بزرگتر بود. ما با این مقایسه شأن خود را پایین می‌آوریم و به دیگران هم این اجازه را می‌دهیم،  هم‌چنان که ان زمان دختر چه‌گوارا گفت که چه‌گوارا بزرگتری از شهید چمران بود. در حالیکه چه‌گوارا را رسانه‌ها بزرگ کردند،‌ ولی چمران رسانه جهانی ندارد.

به نظر من،‌ سنوار هم به مراتب بزرگتر از چه‌گواراست‌، نبردی که سنوار کرده از نبرد چه‌گوارا بزرگتر است،‌ مرگ یحیی سنوار به چه شکل بود؟ چه کسانی از کشتن سنوار چه اندازه خوشحال شدند؟ و چرا؟سنوار شخصیتی تک بعدی نبود که فقط در مبارزه خلاصه شود،‌ او عاشق خانواده،‌ همسر،‌ کشور و مردمش بود،‌ او در زندان داستان می‌نویسد،‌ سنوار تنها به نوشتن اکتفا نکرده او در میدان مبارزه صحنه‌های شگرف را رقم زده است،‌ درست است،‌ نویسندگان دیگری چون داستایوفسکی نیز در زندان داستان نوشته‌اند،‌ اما غیر از داستان‌نویسی کار دیگری هم کرده‌اند؟ ما درباره آدمی حرف می‌زنیم که هم مبارز بزرگی بوده و هم نویسنده خوبی بوده است، یحیی سنوار یک هنرمند است. او یک دستش قلم است و دست دیگرش سلاح. او در غایت مبارزه کرد،‌ تا آخرین لحظه. این او را متفاوت می‌کند.

خاتون | ۰۸ آبان ۰۳ ، ۱۵:۱۵
۰۳ مرداد۱۲:۰۴

ـ کتاب «سبیلیات» نوشته فهد اسماعیل نویسنده کویتی با ترجمه اسماء خواجه زاده توسط انتشارات شهرستان ادب چاپ و روانه باز نشر شد.

جنگ پدیده‌ای است بی‌رحم و جان‌فرسا که وقتی به جایی هجوم بیاورد، هر کس به تناسب داشته‌های خویش، از آن زخم می‌خورد و سهم برمی‌دارد. جنگ هشت ساله ایران و عراق، با توجه به طولانی بودن مدت آن، حادثه‌ای است که برای هر یک از طرفین، تبعات بی‌شماری به همراه داشته که برخی از این تبعات، در کتاب‌های مختلف دوران دفاع مقدس جلوه‌گر شده و خواهد شد.

کتاب «سبیلیات» به سرنوشت «ام‌قاسم» و تماشای جنگ از زاویه نگاه او اختصاص دارد؛ او که به همراه همسر و فرزندان و نوه‌هایش در «سبیلیات» زندگی می‌کند، به دستور ارتش وقت عراق، مجبور به جلای وطن و گریز به مناطق امن در حوالی نجف می‌شود.

قرار است این دوری بیش از سه ماه به طول نینجامد اما پس از مدتی زیست در این ناحیه و طولانی‌تر شدن مدت موعود، ام‌قاسم تاب دوری از وطن را نمی‌آورد و شبانه و به دور از چشم فرزندان و نوه‌ها، بار دیگر، مسیر رفته را به همراهی الاغشان، «قدم‌خیر» باز می‌گردد تا سرنوشت محتوم خویش را، هر چه که هست، در وطنی که خانه آبا و اجدادی اوست، جستجو کند.

این سومین اثر ترجمه پس از «کلیدها» و «من پناهنده نیستم» است که توسط نشر شهرستان ادب عرضه می‌شود. فهد اسماعیل پایه‌گذار رمان و شخصیت پیشروی ادبیات داستانی در کویت است که ۴۱ اثر چاپ‌شده دارد. خوانش سبیلیات، بویژه برای کسانی که طالب روایاتی از منظرهایی تازه به جنگ ایران و عراق‌اند، می‌تواند جذابیت‌های خاص خود را داشته باشد.

کتاب «سبیلیات» با ۱۸۴ صفحه منتشر شده است.

خاتون | ۰۳ مرداد ۰۱ ، ۱۲:۰۴
۰۷ خرداد۱۸:۴۳

خانم اسما خواجه زاده در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما افزود: داستان این کتاب، درباره یک دختر فلسطینی است که از سال 1948 که اسراییل به فلسطین حمله می کند، آواره می شود و مجبور به مهاجرت از روستایشان می شود. زندگی این دختر تا سال 2000 روایت می شود.
وی گفت: داستان کتاب، درباره زندگی سه نسل از یک خانواده فلسطینی است که حوادث و ماجراهای زندگی آن ها تا پیروزی مقاومت حزب الله لبنان ادامه پیدا می کند.
خانم خواجه زاده افزود: داستان این کتاب، واقعی نیست و تمام شخصیت ها، زاییده خیال نویسنده هستند، ولی حوادث به نوعی طراحی شده است که منطبق بر واقعیت هستند و ما می توانیم برای آن ها ما به ازای خارجی پیدا کنیم.
وی گفت: یکی از حوادثی که محور اصلی قصه است، کشتار روستای طنطوره در جنوب حیفاست که از نظر تاریخی فصلی مهم در رویدادهای فلسطین اشغالی است.
مترجم کتاب «من پناهنده نیستم» در پاسخ به این سؤال که چگونه این کتاب را کشف و برای ترجمه انتخاب کرده است گفت: من از طریق نویسنده کتاب، به این اثر رسیدم. چون قبل از این با آثار «رضوی عاشور» آشنایی داشتم. در نهایت دیدم هم موضوع، هم قلم بسیار جالب است و جای کار دارد برای همین، این کتاب را انتخاب کردم.
وی افزود: این کتاب، جزو ده کتاب اول درباره فلسطین و در ادبیات عرب است. شاعرانگی اش در نثر اثر گذاشته و احساساتی که در کتاب به آن پرداخته شده است، شما را درگیر می کند.
خانم خواجه زاده گفت: صحنه برجسته کتاب جایی است که قهرمان داستان به اردوگاه می رود و با زنان فلسطینی صحبت می کند. همان جا می بیند که زنان اردوگاه ، کلید هایی را به گردن آویخته اند که نشانه امید و بازگشت به خانه هایشان است. او هم کلیدش را به دخترش می دهد تا روزی به کاشانه شان برگردند.
وی در خصوص فصل های دیگر کتاب گفت: اتفاق هایی که از زمان حمله صهیونیست ها به فلسطین افتاده است در این کتاب تعریف می شود. کتاب در عین حال، نحوه مواجهه فلسطینی ها را با این رویدادها نشان می دهد. این که چگونه مبارزه کرده اند. چگونه زنده مانده و چه طور زندگی کرده اند.
«رمان من پناهنده نیستم» کتابی نوشته «رضوی عاشور» نویسنده مصری است.
او به دلیل نوشتن این کتاب از مصر اخراج شده است اما کتابش تا دور دست ها رفته و جزو آثار برتر ادبیات عرب است.
کتاب در سال 2000 منتشر شده و انتشارات شهرستان ادب این کتاب را در سال 1397 ترجمه و به چاپ رسانده است.

 

 

نبض زندگی در «کتاب من پناهنده نیستم» می زند

مسؤول دفتر داستان انتشارات شهرستان ادب در مصاحبه با خبرنگار ما گفت: نبض زندگی در کتاب من پناهنده نیستم موج می زند به صورتی که این کتاب می تواند حس امید را در تمام خوانندگانش بیدار کند.
آقای علی اصغر عزتی پاک افزود: این کتاب، در کنار نشان دادن تمام مشکلاتی که فلسطینی ها متحمل می شوند نشان می دهد که آن ها هنوز امیدوارند و ادامه حیات در میان شان جاری است.
مسؤول دفتر داستان انتشارات شهرستان ادب افزود: این کتاب، قتل عام های وحشتناکی را نشان می دهد از جمله کشتن کودکان با تبر، اما صبر فلسطینی ها و مبارزه های آن ها را ترسیم می کند.
وی گفت: نویسنده این کتاب «رضوی عاشور» نویسنده خانم و اهل کشور مصر است که به دلیل نوشتن این اثر از مصر اخراج شد. او به نوعی نماد زندگی و حیات است و سعی کرده است که رگه های امید در کتابش قدرتمند باشد.
کتاب «من پناهنده نیستم» در سال 2000 منتشر شده و انتشارات شهرستان ادب این کتاب را در سال 97 ترجمه و به چاپ رسانده است.

 

برای دیدن منبع خبر اینجا کلیک کنید.

 

 

خاتون | ۰۷ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۴۳
۱۰ مهر۱۶:۱۹

یادداشتی از مریم رحیمی‌پور

 

من پناهنده نیستم رضوی عاشور ترجمه اسماء خواجه زاده

به گزارش مشرق: «من پناهنده نیستم» داستانِ زندگی رقیه از اهالی طنطوره، روستایی در نزدیکی شهر حیفاِ فلسطین، است. درست مثل رمان‌های زنانه دفاع مقدس. دختری شاد و بی‌خبر از اطراف که در دنیای خودش سیر می‌کند و حوادثی که برای دیگران اهمیت دارد، برای او فقط هاله‌هایی از واقعیت‌اند. تا اینکه عظمت اتفاقات، حبابِ دنیای دخترانه او را می‌شکند. «حیفا» در دو روز سقوط می‌کند و یهودی‌ها روستا به روستا را جلو می‌آیند و عاقبت به طنطوره می‌رسند. رقیه و مادرش ناچار می‌شوند وسایلشان را بردارند و روستا را ترک کنند، اما به در خانه قفلی بزرگ می‌زنند که تا برگشتن آن‌ها کسی واردش نشود.

«رضوی عاشور» _بانوی نویسنده فلسطینی_ داستان را از زبان «رقیه» روایت می‌کند. چون رقیه به اصرار پسرش «حسن» خاطراتش را می‌نویسد، داستان نظمی مشابه نظم خاطره‌نویسی دارد. رقیه گاهی از 1948 و 13 سالگی‌اش در طنطوره به 70 سالگی‌اش در کانادا سرک می‌کشد و همین جلو و عقب شدن ها باعث می‌شود که یک‌نواختی قصه از بین برود. نکته مثبت اینجاست که او فقط از حوادث و درگیری‌ها حرف نمی‌زند. در مورد خوراکی‌های محلی‌شان می‌نویسد، در مورد نویسنده‌ای که دوستش داشته صحبت می‌کند، از کاریکاتوریست معروف «ناجی علی» حرف می‌زند و حتی جزییات گلدوزی لباس‌های زنانِ فلسطینی را می‌گوید و همه‌ی این موارد به طریقی در بطن داستان گنجانده می‌شود که جدای آن تصور نشود. همین ترکیبِ عناصر فرهنگی فلسطین در کنار حوادث سیاسی و نظامی آن باعث می‌شود که خواننده بیشتر با شخصیت‌ها و فلسطین احساس نزدیکی کند. 

«من پناهنده نیستم»، و همه‌ی رمان‌هایی از این دست، حلقه‌ی مفقوده ما با همه‌‌ی مسائل مربوط به فلسطین است. ما تاریخ فلسطین را از اعلامیه بالفور تا جنگ‌های غزه در کتاب‌های تاریخ خوانده و در گزارش‌های خبری دیده‌ایم. بارها و بارها در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده‌ایم، کالای اسراییلی نخریده‌ایم و با تمام وجود از اسراییل آدم‌کش متنفر بوده‌ایم. اما هیچ‌وقت و از نزدیک احساس نکرده‌ایم که چرا؟ فلسطین برای ما سرزمینی عزیز بود، اما تصویر واضحی از آن نداشتیم. کتاب‌های تاریخ و حتی تصاویر تلویزیون و اخبار باعث نمی‌شود با این سرزمین احساس نزدیکی کنیم و این اولین و مهم‌ترین دلیلی است که ما را مجاب می‌کند سراغِ رمان‌های مربوط به حوادث فلسطین برویم. 

«من پناهنده نیستم» باعث می‌شود شما در کشتار 1948 در کنار رقیه 13 ساله باشید، با او و بقیه آوارگان سرزمین مادری خود را ترک کنید و به لبنان بروید، به اردوگاه‌های پناهندگی سرک بکشید، کشتار صبرا و شتیلا را از نزدیک ببینید و برخوردهایی که با یک پناهنده فلسطینی می‌شود را از نزدیک احساس کنید و در آخر با تمام وجود درک کنید که مقاومت لبنان چرا برای مسلمانان تا این اندازه عزیز و برای طرفداران اسراییل تا این اندازه منفور است.

اسم‌ها و تاریخ‌هایی که تا پیش از این برایمان معنای دقیق نداشتند با خواندن این کتاب مفهوم پیدا می‌کنند. «صیدا همان شهری‌است که عموی رقیه در آن ساکن شده بود»، «1982 همان سالی‌ست که به جنوب لبنان حمله شد و همسر رقیه، با نوزادی یتیم به خانه آمد.» و همه‌ی آنچه در کتاب‌های تاریخ خوانده‌ایم با داستان نظم پیدا می‌کند و پشت سرهم قرار می‌گیرد. همان طور که تاریخ دفاع مقدس در ذهن ما با رمان‌هایی که خوانده‌ایم نظم پیدا کرده است. متولدین دهه هفتاد و هشتاد و به طور کلی سال‌های پس از جنگ با خواندن رمان‌های دفاع مقدس به فضای جبهه و سال‌های دهه شصت نزدیک شده‌اند. حتی این قدر که انگار در آن سال‌ها زندگی کرده‌اند. ما با رمان‌های دفاع مقدس آبادان و اهواز و خرمشهر و ... قبل از انقلاب را شناخته‌ایم. اولین حمله‌ی دشمن را به خاک کشورمان تجربه کرده‌ایم و در کنار قهرمانان داستان جنگیده‌ایم. داستان و ادبیات باعث شده دفاع مقدس را نه حادثه‌ای در گذشته که خاطره‌ای از زندگی خودمان بدانیم. اما چرا تابحال این اتفاق در مورد اشغال فلسطین نیفتاده است؟ چرا رمان‌ها و خاطراتِ مربوط به فلسطین را برای جوانان و نوجوانان پررنگ نکرده‌ایم تا با «رقیه» و رقیه‌ها همراه شوند از نزدیک احساس کنند که چرا باید از اسراییل متنفر باشند؟ و با رقیه‌ها همراه شوند که بدون هیچ گناهی در کودکی از سرزمین مادری خود جدا شده‌اند و تا همیشه کلیدِ آن را به گردنشان نگه آویخته‌اند.

«بله این جا خانه هفتم و آخر خواهد بود. بین خواب و بیداری از رختخواب بلند می‌شوم و می‌نشینم. با انگشت‌های دست می‌شمارم: خانه‌مان در روستا. خانه عمویم ابوامین در صیدای قدیم. خانه‌ی زندگی مشترک با امین آن هم در صیدا. خانه‌ی بیروت. بعد ابوظبی. بعد اسکندریه. خانه‌ی هفتم آن‌جا در صیدا خواهد بود. کنارِ در. عدد هفت را دوست دارم. باشد که خیر باشد. کلیدهای تو گردنم و هدیه عبِد را حس می‌کنم....»
 
گفتنی‌ست این کتاب سال گذشته با ترجمه اسماء خواجه‌زاده و توسط انتشارات شهرستان ادب راهی بازار کتاب شده است.

 

لینک در مشرق

لینک در شهرستان ادب

خاتون | ۱۰ مهر ۹۸ ، ۱۶:۱۹
۲۴ ارديبهشت۱۲:۴۱

به نام حضرت باران

برگردان: اسماء خواجه زاده (+)


خورشید نورش را روی شهر پهن کرده بود و فقط دیوار خانه‌ها لکه‌هایی از سایه‌هایی کوتاه و بلند ساخته بودند. پاهایش را به دنبال خود می‌کشید گویی که آنها به فرمانش نبودند. خمیازه‌ای کشید و چشم‌هایش را بست. همه چیز در تاریکی فرو رفت و نور خورشید از پشت پلک‌هایش هاله نارنجیِ محوی به تاریکی داد. یاد امام افتاد که در بازار منتظرش بود و او را فرستاده بود تا برود مهرش را از خانه بیاورد. گربه‌ای از کنار پایش جست زد و خواب از سرش پراند. قدم‌هایش را تند کرد و به سوی خانه رفت. در، نیمه باز بود. به اتاق امام رفت. باز خمیازه کشید. مهر را از توی طاقچه برداشت و کنار دیوار نشست. خمیازه‌ای کوتاه کشید و سرش را به دیوار تکیه داد، باز همه چیز در سیاهی فرو رفت. فکر کرد امام توی بازار در گرما منتظر است، اما خستگی و خواب آلودگی‌ای که در اندامش رسوب کرده بود، اجازه نمی‌داد بلند شود. با خودش گفت الان بلند می‌شوم. امام چند لحظه می‌تواند منتظر بماند. او که نمی‌داند دیشب بی‌خوابی به سرم زده بود و نتوانستم بخوابم. سرش کم‌کم کج شد و کنار دیوار روی زمین دراز کشید. قطره‌ای عرق از روی پیشانی‌اش سرخورد و روی گونه‌اش چکید و قلقلکش داد اما خسته‌تر از آن بود که به این چیزها اهمیت بدهد. دور و برش همه چیز ناگهان در سکوت فرورفت و افکار مزاحم از ذهنش پاک شد.

خاتون | ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۴۱
۲۴ ارديبهشت۱۲:۳۸

به نام حضرت باران

برگردان: اسماء خواجه زاده (+)

کم‌کم مسجد خلوت می‌شود، اما هنوز هم چند نفری دور امام نشسته‌اند. بهتر است، بگذارم خلوت‌تر شود بعد با او صحبت کنم. این چه حالی است که من دارم. ترسی توی دلم افتاده که آرامم نمی‌گذارد. حتی الان هم که اینجا نشسته‌ام، انگار چیزی توی دلم قُل‌قُل می‌کند و می‌جوشد. همه چیز از آن خواب لعنتی شروع شد. دلم گواهی می‌دهد که خواب خوبی نیست. اگر تعبیر بدی داشته باشد چه کنم؟ هر وقت به آن فکر می‌کنم، بدنم داغ وعرق از سر و صورتم سرازیر می‌شود. بهتر است به خدا توکل کنم و درباره‌اش با امام حرف بزنم. به یقین او می‌تواند آن را به بهترین صورت تعبیر کند و آرامش از دست رفته‌ام را به من برگرداند. امام برمی‌خیزد تا از مسجد بیرون رود که به استقبال ایشان می‌روم:

خاتون | ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۳۸