به نام حضرت باران
اسماء خواجه زاده
پریشانی، ترجمان بضاعت زبانی است که در لکنت گنگ واژهها، به دنبال صدایی میگردد تا بتواند در مقابل ثقل صبور آنچه تو گفتهای، از ازدحام این جمعیت منتظر بگریزد؛ اما باز هم به رها کردن خلافت و پس دادن آنچه حق تو و علی است راضی نمیشود.
«ای دختر رسول خدا! به درستی که پدرت بر مؤمنین عطوف و کریم و رئوف و رحیم بود و بر کافران عذاب و عقاب عظیم! پدرت، شوهر تو را بر هر دوستی و خویشی برتری داد و شوهر تو نیز پدرت را در هر کار بزرگی مساعدت کرد. شما را دوست نمی دارد مگر هر سعادتمندی و دشمن نمیدارد مگر هر بدکاری؛ زیرا که شما خاندان پاک رسول خدائید و تو ای برگزیده زنان و دختر برترین پیامبران! در گفتارت راستگویی و در عقل فراوانت بر دیگران پیشقدمی.
به خدا قسم من قدمی از رای رسول خدا فراتر نگذاشتم و جز به اذن او اقدام نکردم. من از پیامبر خدا شنیدم که میفرماید ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمی گذاریم؛ ما فقط حکمت و علم و نبوت به ارث می گذاریم. و ما آنچه تو در طلب آن هستی در مصرف خرید اسب و اسلحه قرار دادیم تا مسلمانان با آن جهاد کنند و این کار را به اتفاق همه مسلمانان نمودم و در رای و نظری که نزدم بود مستبدانه عمل نکردم. ایا تو می پسندی که من در این موضوع خلاف گفته پدرت عمل نمایم؟»
حیران حوصلهی این همه فریب، شکیبایی پلک خستهات را به خلوتی از ازدحام نور و ملائک بکشان و باور کن که در طاق شکستهی باور این جماعت در حال گریستن، هیچ نشانی از انعکاس یاری در آیینه زنگارگرفته این چشمها نخواهی یافت: «سبحان الله! پیامبر اکرم(ص) از کتاب خدا روگردان نبود. ایا میخواهید علاوه بر مکر چیزی هم به زور به او ببندید؟ این کار بعد از وفات او شبیه به همان دامهاست که برای هلاک او در زمان حیاتش گسترده شد. اینک این کتاب خدا بین من و شما حکم عادل که می گوید سلیمان از داوود ارث برد و یحیی از زکریا.»
در جستجوی هیچ پنداری، جهان این پیمانشکنان از قداست وحی گریزان، از خلسة خواب تیرگی ها باز نخواهد گشت؛ ابوبکر باز هم در شعاع خط خوردهی بهانههایش دور می زند: «تو معدن حکمتی و مرکز هدایت و رحمت! اینک این مسلمانان حکم بین من و تو! این قلادهای که به گردنم آویختهام آنان به گردنم آویختهاند!»
آنچه باید می گفتی، گفته ای و حجت خود را بر آنان تمام کرده ای: «ای مردمان! که برای شنیدن حرف بیهود شتابانید و کردار زشت زیان آور را نادیده می گیرید؛ ایا در قرآن نمی اندیشید و یا آنکه مهر بر دل ها زده شده است؟ بسیار بر مئآل اندیشی کردید و ایات قرآن را تأویل نمودید و بد راهی نشان او دادید. به خدا قسم تحمل این بار برایتان سنگین و عاقبت آن برایتان پر از وزر و وبال خواهد بود. وقتی که پرده ها برای شما برداشته شود و زیان های این امر برایتان روشن گردد و آنچه را که حساب نمی کردید بر شما آشکار گردد و آنجاست که به راه باطل روندگان زیانکار گردند.»
زمانه زبان از تهاجم فرصت پیمان های شکسته، فرو بسته است، و ازدحام منظومه های سر به راه تمام مسیرهای تا آسمان، در انتظار حلول تو در عرش بی رنج خداوندند.
شادی پیوستن به پدر را در میان همهمه ای که می شنوی جا می گذاری و با تمام اندوهت اجازه می دهی تا زنان مهاجر و انصار گرداگرد تو بنشینند؛ از حال تو بپرسند؛ و با تشویش طوفانی تازه که در جان شان برخواهی انگیخت سخنان تو را برای مردانشان تکرار کنند:
«صبح کردم در حالی که نسبت به دنیای شما بیزار و بی میلم و نسبت به مردان تان غضبناک؛ چه زشت است سستی آنها پس از کوشش و تلاش شان و سر برسنگ خارا زدن و فساد آراء و انحراف امیال؛ و برای خویشتن چه بد ذخیرههایی پیش پیش فرستادند که خدا بر آنان خشم گرفت و در عذاب جاودانه خواهند بود.
وای بر آنها! آنان چگونه خلافت رسول خدا را از پایگاه استوارش دور کردند؟ و اساس نبوت و قواعد آن را دگرگون ساختند و از خانه ای که جبرائیل در آن فرود می آمد به خانة دیگری بردند؟ چه باعث شد که از علی کینه به دل بگیرند؟ او را سرزنش کردند، چون شمشیرش خویش و بیگانه و شجاع و غیر شجاع نمی شناخت و نسبت به مرگ بی اعتنا بود؟ چون علی دشمنان را به شدت می گرفت و می کشت و غضب او در راه خدا بود؟ سوگند به خدا اگر زمام امور خود را که پیامبر(ص) به علی(ع) واگذار کرده بود به دست های وی سپرده بودند آن را به ملایمت و سهولت راه می برد و این شتر را سالم به مقصد می رسانید و حرکتش حرکتی رنج آور نمی شد. اگر وی در محل زمامداری می نشست، هیچ گاه بهره فراوانی از بیت المال برای خویشتن برنمی داشت و برای مردم، زاهد از فرد حریص بر دنیا خوب بازشناخته می شد و راستگو از دروغگو. کسانی که ظلم کردند نتایج دست آوردهایشان به زودی به آنان خواهد رسید و آنان عاجزکنندگان ما نیستند.
ای کاش می دانستم کدام ستون را پشتیبان گرفته اند و به کدامین ریسمان تمسک جستهاند؟ و بر کدام خاندانی پیشقدم شده اند وای بر آنان! به جان خودم سوگند که این فساد فزونی گرفته است و از پستان شتر اسلام از این پس خون فراوان خواهد آمد و زهری که به سرعت هلاک می کند. پس حسرت بر شما باد! کارتان به کجا خواهد انجامید؟ در حالی که حقایق امور بر شما پنهان و مخفی گشته است.»[۱]
[۱] بحار الانوار، ج ۱۰، اعلام النساء، ج ۴، ص ۱۲۳، کشف الغمة، اربلی، ص ۱۴۷.
مجله پیام زن، شماره ۱۹۸