خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

نوشته‌ها و ترجمه‌ها

خاتــون

روزگـاری، کلمات، زبان بودند؛
اکنون سکــوت... .

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
فارسی‌ها

صبحت بخیر/ نزار قبانی

چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۴۵ ق.ظ

به نام حضرت باران

شاعر: نزار قبانی (+)

برگردان: الف. خواجه‎زاده

اگر روزی گذشت و فراموشم شد

که بگویم: «صبحت بخیر»

و مثل کودکان 

مشغول خط خطی کردن دفتر بودم

از بهت و سکوتم دلگیر نشو

و فکر نکن چیزی میان ما عوض شده است؛

وقتی نمی‎گویم: «دوستت دارم»

یعنی: «بیشتر دوستت دارم...»

 ***

اگر روزی پیش من آمدی

و لباس سبز تیره‎ای به تن داشتی، 

و موج گیسوانت همانند شبی که در هر سو پراکنده است

روی شانه‎هایت رها بود

و پستان‎هایت، زیر برآمدگی پیراهن

مانند زخم خنجر وسوسه‎انگیز... هوس‎انگیز؛

اما من داشتم پک‎های محکمی به سیگار می‎زدم

و مرکب دواتم را می‎نوشیدم و مست می‎کردم

ملامتم نکن که احساس در من مرده است

و فکر نکن قلبم به سنگ بدل شده،

که من در خیال خود از تو الهه‎ای می‎آفرینم

و به جای پستان‎هایت، تکه‎های جواهر می‎گذارم

و با خیالات، در میان موهایت ژاله و گندم

و بادام و بیشه‎زاران آویشن می‎کارم...

 *** 

آن‎گاه که مانند سرزمینی از عبیر و مرمر

برای مدت طولانی در برابرم می‎نشینی

و خوبی‎هایت را ندیده می‎گیرم

و گلایه‎های پیراهن عطرآگینت را نشنیده،

فکر نکن تو را نمی‎بینم... اما

بعضی چیزها در خیال تماشایی‎اند 

عطر تو، در سایه به حرف درمی‎آید

و چشم‎هایت، درشت‎تر می‌شوند

تو را ورای دوست داشتن دوست دارم... اما

بگذار آنطور که در خیالاتم است، ببینمت.

  • خاتون

نزاریات

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی